بلوچ در لغت و لغتنامه ها
بلوچ : علامتي که بر تيزي طاق و ايوان نصب کنند. (برهان ).
بلوچ : تاج خروس ، و آن گوشتي باشد که بر سر او رسته باشد. (برهان ).
بلوچ : پارچه گوشتي که بر ختنه گاه زنان مي باشد و بريدن او سنت است . (برهان ).
بلوچ : تلاق و بظر (ناظم الاطباء)
چوچوله:
تا... لب و بلوچ زبانست و رومه ريش
جز راه ... او به سيم پاي نسپرم . سوزنی
بلوچ : ِصفحه نازکي که آن را بروي ساقه عمودي در جائي مرتفع قرار دهند و بسهولت گردش مي کند و معبر باد را نشان ميدهد. (ناظم الاطباء)
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر ۱۳۹۰ ساعت 11:40 توسط شگیمی _ shegeemi
|