زسم و رسومات قوم بلوچ
• مَیار جلی
• قول و قرار
• مهمان نواری
• حشر و مدد
• بِجّار
• چَندأ
• بیئر
• جن طلاک
• دیوان
• پتّــر
• پوشاک .
• زبان و گویش
1 میار و باهوت : به معنی پناهنده شدن پیش شخص یا طایفه ای است . و میار جلی
• مَیار جلی
• قول و قرار
• مهمان نواری
• حشر و مدد
• بِجّار
• چَندأ
• بیئر
• جن طلاک
• دیوان
• پتّــر
• پوشاک .
• زبان و گویش
1 میار و باهوت : به معنی پناهنده شدن پیش شخص یا طایفه ای است . و میار جلی
ای سرا و مامن آزادگان * دور باد از دامنت دست ددان
جای جای خاک تو بوی صفاست * یادگار از مردمانی با حیاست
شیرمرد و جامه غیرت به تن * مرد جنگ و کارزار و صف شکن
چشم تاریخ خود بود باری گواه * بر رشادتهای حمل و دادشاه
آن یلی که فوج شاهی را شکست * آن گرفته جان شیرین را به دست
نیست شخصی غیر شیرکوشه سپید * دادشاهی که جهان چون او ندید
یک تنه رفتن به جنگ پرتغال * دست خالی با مسلسل ها جدال
از که آید جز ز شاه کلمتی * حمل غیور و صاحب غیرتی
اجنبی بر خاک تو نابرده دست * زانکه خاکت بر بلوچ پیراهنست
از تن ما پیرهن بیرون رود * آن زمان که سر جدا از تن شود
از بلوچی و بلوچ این نکته دان * هر چه پنداشتی ازین معنی همان
رسم او مهمان نوازی و صفا * سر به قولش می شود از تن جدا
در مرامش رندی و مردانگی است * چون به غیرت در رسد دیوانگی است
هان که دیگ غیرتش ناور به جوش * تا چو شیران ناورد بر تو خروش
شهرهایت جنت روی زمین * بلکه زیباتر ز فردوس برین
آریایی شهر تو ایرانشهر * چون سراوان هیچ کس نادیده شهر
نیکشهرت از نکویی شهر نیک * چابهار چاربهارت بی شریک
در زمستان گر کنی یاد بهار * یک سفر می بایدت تا چابهار
چون کنارک نیست جای دیدنی * در ونیز و مارسی و هم سیدنی
سرزمین مردم آزاده خاش * هر دم این خوبان به کارند و تلاش
زاهدانت شهر غیرت شهر دین * موطن شمشادهای مه جبین
بیرک و تفتان و سپید و آهوران * حجتی است بر اعتلای مکران
مکران تخت است و تفتان تاج اوست * بر سرش بادا مدام این تاج دوست
ای خوشــا بخت بلند آسمــــان * در جوار تک کهت دارد مکان
بادهای موسمی چون می وزند * ماتم و اندوه از دل می برند
خوش بود نمبی و خوشاکت به وقت * وان لوارت گر چه دارد سوز و تفت
زن فراموشی به فنوجت وزان * مایه شادی روح است و روان
خاطر شوهر تهی از فکر زن * خوش بخفته راحت و آسوده تن
وان موذن فارغ از بانگ و صلاه * بلکه نوم و خیر من حی الصلاه
چون نگنجد وصف تو در این مقال * بهتر آن باشد که گویم حسب حال
مکران ای سرزمین جاودان * قدمتت همپایه هفت آسمان
ای سرا و مامن آزادگان * دور باد از دامنت دست ددان
شـــــــــعراز: سعید ملک زاییوشین وطن مَی مكران
دایم بباتَی كامران
آباد و سبز و میزران
هر وقت كه تَی ناما گران
تَی بو چو مسكا بیت زران
تَی دلـجمین گت و گران
سیه بند و برزین تیهران
گپ جننت گون جـمبران
تَی سرشم و درنگ و دران
دِرّ و سیادی سنگران
تَی كلّگ و تَی آپسران
سبزین گونك گون زامران
خوشبوتر انت از زعفران
كولگ گون شیركـمبین تران
كوردپ گون داز و كیلران
تَی كوچگ و تَی كهچران
دانیچك شـمش و كلپران
آشكان مشیر و پمپران
گرنچن پچ اِنت چو تپران
دولك گون زحم و اسپران
سولین كهیر گون شنگران
جگر و كلیر و كونران
شیرنتر انت از شكران
كیلگ چو نیلین خیبران
گواش و گیابین كورسران
ولّ گون شكر تامین بران
پرماش و ماش گون باران
چیتنت و ساتنت لاگران
گورُم گون بَگّ و باهران
جوهان گون وند و بوهران
مرّان ستنت بیكران
داد و سخاوت گستران
لهر بكش و حاتـم دروران
بهر كننت گواپ و گوران
عید انت په برهك و بیدران
جوپاگ پُلی بی بندران
برنج رون مرادی شام گران
نشتگ دنی چو گونران
دستور دنت په چاكران
كشّنت په سر بار گران
گرامانی چیرا تتران
پندوك مه گواپان پشكران
هوش چننت كرّ و گوران
كت كننت چو تاجران
كندنت گون زالان اندران
لاپَی در اِن جت امبران
مچ گون گركّ و كوكران
گرگونگ گون گرانین سربران
دریپانچ و نرمین سیمران
روكین گِزاگ چو هنگران
هامین گون پلین پتران
بانـجیگـی بهر انت بزگران
انسان و مُرگ و رستران
گنجی په وار و لنگران
كاینت و نندنت شهرگوران
بندنت برنك و كاپران
لنجین شگز گون دنگران
سند گواپ گون جاك و جلّران
رمب و اواچك و الگران
گپ و گهین خوش محضران
تَی سوهوین صنعت گران
سینی شلیت گون سانسران
كپّو گون گردین چپّران
دهكان گون تورا شیك وران
برزین گدیلانی سران
گورشان چو شینكی تكران
ایوند چو مارا شیپ گران
دیوان كتگ آزاوران
پون چن چو مورا سُرسُران
گون پات و كپات و كمبران
لوری گون تیه و تمبران
مولد گون نازینك و سران
تیمبك گون دهل و دكّران
ناچی گون صوت و زیمران
شاده كتگ روشاوران
وه که بیهوده به تحصیل هنر عمر گذشت عشق می ورزم ازاین پس که به از هر هنریست
توحیدی شیرازی
- وقتی فریاد می زنی گوشی شنوا برای حرف هایت پیدا نمی شود ولی وقتی با شیرین زبانی حرف می زنی دیوارها هم به گوش می ایستند .
- آنکه خوشی را در رنج دیگران بجوید هرگز روی خوش را نمی بیند
- بردباری به هنگام خشم وخوشرویی به هنگام تنگدستی بهترین کارهاست
- اگر ما کودکان را مرسوله ای الهی بدانیم که با پست مخصوص آسمانی از بهشت خداوندی ارسال گردیده اند در برابر رفتار گاه و بی گاه آزار دهنده آنها صبر و تحمل و بیشتری نشان خواهیم داد .
- اگر سخن چون نقره است خاموشی چو زر پر بهاست
- اگر میخواهی پس از مرگ فراموش نشویی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن .
- قلب کودک تحقیر شده بمبی است که فردا منفجر می شود .
- تصمیم های خداوند اسرار آمیز اما همواره به سود ما هستند .
- موفقیت سفر است مقصد نیست .
- دل معبد فرشتگان است به شیطان اجاره اش ندهید .
- حق تقدم همیشه با کسی است که حق را مقدم داشته است .
- دقت اول از پشیمانی آخر جلوگیری می کند .
- روح در سکوت سخن می گوید .
- یک انسان خردمند فرصت ها و شانس ها را می سازد نه اینکه در انتظار آنها بنشیند .
- هر کجای زمین را که مایلی بکن – گنجی خواهی یافت البته به شرط اینکه با ایمان یک کشاورز زمین را بکنی .
- در قول دادن عجله کن و در عمل به آن سریع باش .
- نیاز مادر اختراع است .
- خشنود ساختن همگان محال است .
-
بلوچ : علامتي که بر تيزي طاق و ايوان نصب کنند. (برهان ).
بلوچ : تاج خروس ، و آن گوشتي باشد که بر سر او رسته باشد. (برهان ).
بلوچ : پارچه گوشتي که بر ختنه گاه زنان مي باشد و بريدن او سنت است . (برهان ).
بلوچ : تلاق و بظر (ناظم الاطباء)
چوچوله:
تا... لب و بلوچ زبانست و رومه ريش
جز راه ... او به سيم پاي نسپرم . سوزنی
بلوچ : ِصفحه نازکي که آن را بروي ساقه عمودي در جائي مرتفع قرار دهند و بسهولت گردش مي کند و معبر باد را نشان ميدهد. (ناظم الاطباء)
طايفه اي در ميان کرمان و سيستان ، ولايت ايشان را بلوچستان گويند و در ملک کج و مکران و مگس و قلات و پامپور و کنار بحر سند سکونت دارند. (آنندراج ).
مردماني اند ميان اين شهرها [ بعض از شهرهاي کرمان ] نشسته بر صحرا و اين مردمان بسيار بودند و پناخسرو ايشان را بکشت به حيلتهاي گوناگون . (حدود العالم ).
طايفه اي باشند چون اکراد و آنان را بلادي وسيع باشد ميان فارس و کرمان در سفح جبال قفص (کوچ ) و آنان را شوکت و قوت و عدد بسيار باشد و قوم قفص (کوچ ) که طايفه اي ديگرند با همه قوت از هيچکس جز بلوچ بيم ندارند. و بلوچ صاحبان نعمت و چادرهاي موئين باشند و مردمان از بلوچ ايمنند راه نزنند و مردم نکشند و اذيت آنان به کس نرسد برخلاف قفص . (از معجم البلدان ذيل بلوص ).
مردم اين ناحيت را يوناني ها بعلت سياهي رنگ آنان حبشي ماهيخوار مي ناميدند. (يادداشت مرحوم دهخدا).
قومي ايراني صحرانشين و دلير، ساکن بلوچستان . طوايف خارجي کمتر در آن ناحيه نفوذ کرده و ايشان هميشه در برابر بيگانگان مقاومت نموده اند. آنان داراي لهجه خاصي هستند که به بلوچي معروف است . (فرهنگ فارسي معين ).
نام طوايفي چند که در بلوچستان ايران و نيز در سيستان و در سند و پنجاب ، و همچنين عده قليلي از آنهانزديک مرو در ترکمنستان شوروي سکني دارند. زبان آنها بلوچي است . بلوچهاي ايران منقسم به چند طايفه است که بعضي منقسم بر چندين تيره مي باشد. بلوچها ظاهراً مقارن با حمله سلجوقيان به کرمان از کرمان به ناحيه مکران درآمدند. کرمان را که مسلمانان فتح کردند و در کوههاي کرمان با اقوام بيابانگردي بنام کوچ يا قُفص و بلوچ يا بلوص مواجه شدند. در دوره امويان و عباسيان غارتگري بلوچها و کوچها از کرمان به سيستان و خراسان بسط يافت . ظاهراً عضدالدوله ديلمي بسياري از بلوچها را کشت ، ولي دستبردهاي آنان ادامه يافت تا آنکه محمود غزنوي پسرش مسعود را به جنگ با آنان فرستاد، و وي بلوچها را در نزديک خبيص مقهورنمود، و کمي بعد مهاجرت آنان به مکران آغاز گرديد واين مهاجرت بطرف شرق ادامه يافت . بلوچها هيچوقت مملکتي تشکيل ندادند، بلکه حکومت قبيله اي داشتند و روساي آنان غالباً با هم در جنگ بودند. (از دائرة المعارف فارسي ).
رجوع به بلوچستان و بلوص شود:
سپاهي ز گردان کوچ و بلوچ
سگاليده جنگ مانند غوچ . فردوسي .
هم از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ
ز گيلان جنگي و دشت سروچ . فردوسي .
ببود ايمن از رنج ايشان جهان
بلوچي نماند آشکار و نهان . فردوسي .
همي رفت وآگاهي آمد به شاه
که گشت از بلوچان جهاني تباه . فردوسي .
ز کار بلوچ ارجمند اردشير
بکوشيد با کاردانان پير فردوسي .
اندر آن ناحيت به معدن کوچ
دزدگه داشتند کوچ و بلوچ . عنصري .
آن توئي کور و توئي لوچ و توئي کوچ و بلوچ
و آن توئي گول و توئي دول و توئي بابت گنگ. خطيري .
-کوه بلوچ ; مسکن بلوچان . ناحيه محل سکناي طايفه بلوچ:
ز کوه بلوچ و ز دشت سروچ
برفتند خنجرگزاران کوچ . فردوسي .
بلوچستان ايران. در جنوب شرقي ايران، شامل قسمت اعظم استان سيستان و بلوچستان است. از شمال به سيستان، از مشرق به مرزهاي ايران ـ افغانستان، ايران ـ پاكستان، از جنوب به درياي عمان و از مغرب به استانهاي هرمزگان و كرمان محدود، و جز شهرستان زابل مشتمل بر همه شهرستانهاي استان (زاهدان، خاش، سراوان، ايرانشهر، نيكشهر و چابهار است.)
بلوچستان در گذشته به چند ناحية عمده (هر ناحيه به چند بلوك) تقسيم ميشد:
الف) ناحية سرحد .
ای عزیز دل خواهم تو را سخنی گویم که عافیت و راستیت از آن جویم
به وقت پند و نصیحت بایدت این راز که چشم ها باز و گوش ها حسِ نیاز
به وقت تاریکی که چشمانت نبینند سویی از سر انگشتانت ز بهر دیده بساز نوری
سزاوار است اگر کبری شوی روزی بیابی از هر آنچه اطرافت همان بویی
ای هوشیار گر خواهی طعم نعمت را بدانی هر گوشه زبانت گنجی است نهانی
شاعر : شگیمی